محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

214

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

خدايگانى سرسلسلهء فرعون‌ها از اين بوده كه او را از تبار « هوروس » مىدانستند ، ديگر نيازى نبود تا براى يك‌پارچگى و وحدت مصر ، قهرمانانى چون « عقرب » و « عحا » آن همه در اين راه پيكار كنند ، همچنين نيازى نبود به آن همه كوشش‌ها و پيكارهاى جانشينان آنها ، يعنى شاهان سلسلهء دوم ، براى بازگرداندن وحدتى كه از دست رفته بود . 5 . و اما دربارهء پنجمين ديدگاه كه عوامل اقتصادى و طبيعى را خاستگاه خداشمارى فرعون‌ها مىدانست ، بايد گفت : هر چند سازگارى و يارى عوامل طبيعى براى پايدار ماندن جامعه‌هاى يكجانشين و كشاورزى ، بيش از هر چيز اهميت دارد ، با اين همه به تنهايى نمىتواند زمينه‌ساز خداشمارى فرعونان باشد ، زيرا اگر چنين بود يا پادشاهان عراق كهن از پادشاهان مصر كهن به خدايى سزاوارتر بودند . زيرا سرزمين‌هاى دجله و فرات همواره در تيررس دگرگونىهاى بسيار جوّى و طبيعى بودند ، دگرگونىهايى كه آرامش و اطمينان را از مردم مىگرفت و آنان را به نيروهاى آسمانى و ماورايى دل سپرده مىساخت و به پديده‌هايى چون جادو و پيش‌گويى و تعويذ و . . . مىكشاند . اما محيط زندگى در مصر تا اندازهء زيادى در امان و آرامش بود . [ با اين همه عراقيان كه سزاوارتر بودند ، فرمانروايان خود را به خدايى نگرفتند . بنابراين ، مصريان اگر شاهان خود را به خدايى گرفتند ، بايد اين باور آنان زمينه‌هاى ديگرى داشته باشد ] « 1 » . بر پايهء آنچه گفته شد ، چنين مىنمايد كه تلقى خدايى از فرعون‌ها ، در سرزمين كنانه ، برخاسته از همهء زمينه‌هاى ياد شده بوده است . نيز دور نيست كه انديشهء شاه - خدايى به گونه‌اى جسته و گريخته و جا نيفتاده در مصر كهن ريشه داشته است ، و چون نخستين سلسله بر سر كار مىآيد و به مصر و مردم آن دست مىيابد ، فرصت را غنيمت شمرده و از انديشهء شاه - خدايى كه ميان مردم پيشينه داشته است ، براى استوار ساختن پايه‌هاى حكومت تازه بهره مىگيرد و فرعون را - و البته مرد هر چه توانا باشد هيچ دور نيست كه مردان تواناى ديگرى با او به پيكار برخيزند و در كمين حكومت او بنشينند - از درجهء بشرى به پايگاه دسترس ناپذير و پيكار ناپذير خدايى فرا مىبرد [ تا ديگر كسى هوس پيكار با او را در سر نپروراند ] . و بدين گونه بود كه باور شاه - خدايى شكل گرفت و پس از دگرگونىهايى در اوايل روزگار سلسله‌ها ، از سوى مردم پذيرفته شد . هرچند اين ديدگاه را نمىتوان با قطعيت اثبات و آشكار كرد ، اما مىتوان گفت : انگيزه‌هاى اقتصادى و نياز مردم به داشتن ميانجىهايى ميان خود و

--> ( 1 ) . رشيد ناضورى ، التطور التاريخى للفكر الدينى ، 161 - 163 .